أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
156
تجارب الأمم ( فارسى )
جنگ شاه هپتاليان رفت و كين از وى بتوخت و به خواستهاى خود وادارش كرد . دفتر و ديوانى كه همراه پيروز بود به دست خشنواز افتاده بود . از اين رو ، گنجهايى كه در گنجينهء پيروز و گنجينهء خاندان و سپهسالاران پيروز بود همه را از خشنواز بخواست و بزرگانى را كه در بند او گرفتار بودند خواستار شد . با وى همچنان مىجنگيد و نيرنگ مىزد و به پيروزيهايى مىرسيد كه مىتوانست با آن به وى زور گويد ، چنان كه بيشتر پارسيان را از بند وى برهانيد و بيشتر خواسته يا گنجى را كه از گنجينهء پيروز چپاول كرده بود از او بازستانيد . اين كار سوخرا در پارسيان و دو پسر پيروز ، بلاش و كوات را مىگويم ، اثرى نكو داشت ، بزرگش داشتند و پايگاه او را چندان بالا بردند كه تا شاه شدن وى پلهاى بيش نمانده بود . كارهاى كشور را با كاركشتگى و آزمودگى به دست گرفت . و بر كار سوار شد ، چنان كه مردم به وى بگرويدند و كوات را سبك داشتند و كوات از چشمشان بيفتاد . كوات تاب اين نياورد و به شاپور رازى كه از دودهء مهران و اسپهبد كشور بود نوشت تا با سپاهى كه زير فرمان داشت [ 90 ] سوى وى آيد . شاپور بيامد و كوات نبرد با دايى خود سوخرا را با وى در ميان نهاد و فرمان خويش را در نهان به آرامى و راز با وى بازگفت . بامدادان شاپور به نزد كوات آمد . سوخرا در نزد وى نشسته بود . و شاپور از كنار سوخرا به سوى جايگاه كوات بگذشت . سوخرا ناديدهاش گرفت و از رازش آگاه نبود ، و شاپور ناگهان كمندى را كه با خود داشت به گردن سوخرا افكند و كشان كشان از آن جا بروناش برد و در بند كرد و به زندان افكند . در آن هنگام بود كه پارسيان گفتند : - « باد سوخرا فرو خوابيد و باد مهران برخاست . » كه اين مثل شد . سپس كوات سوخرا را بكشت . اين بود رايى كه به آرامى به كار بسته آمد و چيزى برنينگيخت . [ كار نادرست كوات آن گاه كه مزدك برآمده بود ] كارسازى و ديد نادرست كوات كه سبب شد تا موبدان موبد و گروهى از پارسيان در بازداشت او و برانداختن پادشاهى وى همداستان شوند ، آن بود كه ، وى به دنبال مردى افتاد مزدك نام ، كه او و ياراناش را دادگرايان خواندهاند . اينان مىگفتند : « خداوند روزىها را فراوان بيافريد تا يكسان در ميان بندگان